من هم یک مادرم
باورش سخته اما واقعا من هم امسال یک مادر بودم و دیگه تنها مقام زن بودنم نبود که باعث تبریک گفتن اطرافیانم میشد.
امسال همه روز مادر رو بهم تبریک می گفتند و من از یاداوری این اتفاق شیرین غرق در شور و شعف میشدم.
اتفاقی که هر چند برای به ثمر نشستنش خیلی انتظار نکشیدم و تا خواستم خدا مرا شایسته آن داشتن کرد و من تازه علت آن را می فهمم.
اتفاق شیرینی که هر اندازه خدارا به خاطر آن شکر کنم باز هم کم است.
و حالا من هم یک مادرم، یه دختر قند عسل از اونا که شاه نداره ، از خشگلی تا نداره و... دارم که به اندازه همه داشته ها و نداشته هام می ارزه.
به یگانه ای که حتی اجازه نمی ده یک لحظه به جز اون به چیز دیگه ای فکر کنم.
به فرشته کوچکی که تازه بعد از گذشت این همه سال به من معنی شب زنده داری ها و هر چه در دنیا هست برای فرزند خواستن را و تا صبح هزار بار پتو بر روی کودک انداختن مادر را فهماند.
خدا رو تو را شکر به خاطر این هدیه گرانبها. مواظب گرانترین الماسم باش.
و اما مادر عزیزم می دونم که میدونی چقدر دوستت دارم و دنیا رو یک لحظه بدون تو نمی خوام، سر تاپایت را هزاران بار بوسه می ز نم و از خدا می خوام یه عمر طولانی و با شکوه سایه ات رو بالای سرمون نگه داره، خدایا مواظب خورشید تابانمم باش.


من هم یک مادرم
